حلقه مفقودی به نام مسئولیت پذیری!

23 فرودین ماه امسال از طریق سایت مخابرات برای دفترم یه خط تلفن خریدم و بعد از یک هفته اس ام اسی دریافت کردم که مشترک مورد نظر خط تلفن شما برقرار گردید. با مدیریت ساختمون صحبت کردم و نیروی تلفن کارشون رو برای من فرستادن. بعد از یکساعت کلنجار رفتن با باکس های تلفن به من گفتن بوق ندارید و هنوز وصل نشده. بابت ایاب و ذهاب هم از بنده 100 هزار تومان دریافت کردن. همون روز مراجعه کردم به مرکز مخابرات و بعد از پیگیری گفتن تا عصر وصل میشه و شما فردا صبح تلفنکارتون رو بیارید برای تحویل تا واحد..
فردا صبح مجدد تلفن کار اومد و داستان دیروز تکرار شد! خط وصل نشده و مجدد 100 هزار تومان بابت ایاب و ذهاب از من دریافت کردن و رفتن. همون موقع رفتم مخابرات و بعد از یکساعت پیگیری گفتن به شماره فلان تماس بگیرید و اعلام خرابی کنید میان چک میکنن. اعلام خرابی کردم و عصر مجدد پیامکی برای من اومد که متقاضی گرامی خط شما رفع ایراد و تحویل شد. برای بار سوم تلفن کار اومدن و داستان وصل نبودن و 100 هزار تومان ایاب و ذهاب تکرار شد.
خونم به جوش اومد و رفتم مخابرات برای برخوردی که هیجوقت دوست ندارم از خودم ببینم. بعد از داد و بیداد من رو فرستادن قسمت خرابی تلفن. یه اتاق تاریک با سه تا میز فلزی بزرگ و سه نفر با لباس کار دراز کشیده روی میزها! اینقدر عمیق زیر باد کولر خوابیده بودن که بعد از ده دقیقه صدا زدن من متوجه حضورم شدن! یکی از این سه نفر شماره ایی رو به من داد که نصاب خط تلفن های منطقه بود. بعد از یازده بار تماس ناموفق با ایشون و جواب ندادن مجدد فردای همون روز مراجعه کردم به مخابرات و با این پاسخ رو به رو شدم : " کاری نمیشه کرد صبر کنید تا جواب بدن ما شماره دیگه ایی هم ازشون نداریم ". به مدت یک هفته هر روز تماس و مراجعه به مخابرات تا ایشون جواب تلفن من رو دادن و فرمودن دستم بند بود عصر میام برای تحویل خط. عصر تشریف آوردن و بعد از نیم ساعت ور رفتن با جعبه تقسیم تلفن گفتن از مرکز وصل نشده و این ماجرا رو جذابتر کرد!
این سری باز برای دعوا مراجعه کردم به مخابرات و شماره آقای دیگه ایی رو به من دادن. باهاشون تماس گرفتم و قرار شد عصر بیان برای تحویل خط و در همین حین نصاب قبلی با من تماس گرفت و گفت مشکل رو از مخابرات حل کردم و دارم میام سمت شما برای نصب! نصاب اول اومدن کلنجار رفتن و گفتن نمیدونم مشکل داره منم میخوام برم خونه ساعت کاریم تموم شده فردا برید مخابرات و پشت سرشون نصاب دوم اومدن و از من کلید جعبه تقسیم رو خواستن! اتفاقی که افتاد این بود که نصاب اول کلید رو هم با خودش برده بود و مجدد کار لنگ موند.
چهل و پنج روز، یک روز در میون مراجعه کردم به مخابرات و هنوز هم که هنوزه خط من وصل نشده! اینقدر مخابرات و تعمیم میدم به همه سازمان های دولتی بی در و پیکر هست که من دیروز متوجه شدم نصاب اول که کلید رو با خودش برده بود دو ماهه بازنشست شده و به صورت شخصی میره برای نصب و از مردم برای این کار پول میگیره! حالا شما میتونید پول ندید؟ خیر چون مسئولش ایشون هست و کلید رو با خودشون بردن!
چندتا نکته برای من خیلی جالب بود! اول ایشون بازنشست شدن و هنوز هیچکس خبردار نشده! دوم ایشون برای خدماتی که وظیفه مخابرات هست به صورت شخصی هزینه میگیره و هیچکس هم حریف ایشون نمیشه چون اگر پرداخت نکنید با همینطور منتظر تلفن بمونید و نکته آخر و جذاب ماجرا اینجاست که هنوز بنده بعد از 45 روز تلفن ندارم و نمیدونم باید یقه کی رو بگیرم!
باید به مهاجرت فکر کنم ..

تا الان [ ۶ ] نفر برای این نوشته من اظهار نظر کردن ..

۱۵ خرداد ۰۱ ، ۱۵:۲۵

من فقط میتونم راحع اون بخش آخرش بنویسم "باید به مهاجرت فکر کنم"

به جمع ما خوش اومدی :)

مسعود کوثری
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۵
چاره ایی نیست ..
۱۵ خرداد ۰۱ ، ۱۹:۱۶

تازه مخابرات به نسبت، جزو جاهای بهتر توی این تشکیلات عریض و طویل دولتیه، خدا به دادت برسه وقتی که کارت به بیمه و آگاهی و جاهای دیگه بیفته!

مسعود کوثری
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۴
کاملا درسته !
۱۶ خرداد ۰۱ ، ۰۸:۱۲

یه روز قیر هست قیف نیست یه روز قفیف هست کبریت نیست....

متاسفانه من اکثر اداراتی که رفتم وضع رو همین منوال بوده بجز جاهایی که یه کارمندش یخورده هنوز وجدان کاری و انصاف توی وجودش مونده:(

مسعود کوثری
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۴
دقیقا !
۱۶ خرداد ۰۱ ، ۱۰:۱۷

بدترین بلایی که می‌تواند گریبان یک ملت را بگیرد، این است که فاسدترین قشر و اراذل و اوباشِ جامعه، به قدرت برسند.
– آرتور شوپنهاور

مسعود کوثری
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۴
تمام :)
۱۶ خرداد ۰۱ ، ۱۶:۵۰

اینجور وقتا علاوه بر اینکه پیگیری کنید و از حقتون دست برندارید ولی اگر بتونید به کانال ها و پیج های خبری شهرتون هم گزارش بدید و رسانه ای کنید زودتر نتیجه میگیرید

مسعود کوثری
۱۸ خرداد ۰۱ ، ۱۱:۵۶
دقیقا همین کار رو دارم میکنم..
۲۱ خرداد ۰۱ ، ۲۰:۵۵

خیلی منتظرم بودم ببینم کی جمله اخر رو از شما می شنوم دلیلشم این بود که اگر شما هیچ وقت این جمله رو نگین یعنی هنوز امیدی به اینجا هست ولی خب انگار دیگه نیست... البته خیلی وقته رشته های امید قطع شده و وصل شدیم به نخ نازک امیدواری که اونم به زودی پاره می شه

مسعود کوثری
۲۲ خرداد ۰۱ ، ۱۴:۴۲
مثل اون ملوانی که میگه لباس قرمز منو بدین موقع جنگ که خونی شد شماها نبینید و نترسید و یه جایی میرسه که میگه شلوار قهوه ایی منو بدین :))

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">