نیروی کار؟ گشتم نبود نگرد نیست!

با امروز حدود 45 روز میشه که تقریبا هر سه روز یکبار آگهی استخدام نیروی بازاریابی و فروش تو وبسایت‌های مختلف میذاریم و با صرف هزینه برای هر آگهی به بن بست می‌خوریم! یادمه سال 97 که کارمون رو شروع کردیم یه آگهی استخدام که میدادیم پشیمون میشدیم از حجم تماس‌‌ها و بررسی رزومه‌ها! اینقدر تعداد درخواست‌ها بالا بود که چند روز طول می‌کشید تا یه نیروی کار مناسب اون شغل پیدا کنیم و استارت همکاری رو بزنیم اما امروز دریغ از یه تماس! تماسی که حتی شرایط کاری پرسیده بشه و تمایلی نشون داده بشه!
داشتم حساب و کتاب میکردم نزیدک به یک میلیون هزینه آگهی دادم و هر کسی هم که برای استخدام اومده بدون دانش و تجربه فقط حقوق بالا و امکانات خواسته! تمام دغدغه مرخصی و کار فوق العاده سبک بوده! حتی مورد داشتیم از سود سالیانه شرکت هم سهم میخواستن و برخوردشون جوری بوده که انگار دارن به من لطف میکنن و میان سرکار!
تمام امید و انگیزه مردم گرفته شده و قطعا من این درک رو دارم که شاید با حقوق‌های متوسط زندگی هیچکس نچرخه ولی این رو هم در نظر میگیریم که من اول باید خودم رو اثبات کنم و سودآوری بالایی داشته باشم تا مدیران رو مجاب کنم پرداختی‌های بالا انجام بدن ؟ بعید میدونم! همه دنبال مزد بی زحمت و رشد و پیشرفت یک روزه هستیم! هر نیروی کار درست و به دربخوری هم که بود یا از ایران رفته یا در شرف رفتن از ایران هست! به نظر من هر کسی تو این شرایط صاحب یک کسب و کار هست با یه قهرمان برابری می‌کنه!

یک جلسه جذاب کاری!

همیشه جلسه‌های کاری برام جذاب بوده! رفتن سراغ کسب و کارهای مختلف، آشنا شدن با آدم‌های بزرگ تو حوزه‌های کاری مختلف و از همه اون‌ها مهمتر یاد گرفتن ازشون. شنیدن داستان‌ از روزهایی که گذرونن تا به اینجا رسیدن و بعد از اون فکر کردن به جلسه‌ایی که داشتم. برام شاید تو این روزها شکل گرفتن همکاری اولویت دوم باشه ولی همین قوی کردن ارتباطات جذابترین قسمت ماجراست!

یه پیشنهاد دارم! از ارتباط گرفتن و بزرگ کردن دایره ارتباطیتون با آدم‌ها نترسید و از هر ارتباطی یه نکته مثبت برداشت کنید. قرار گرفتن تو بعضی جلسه‌ها و فضاهای کسب و کاری میتونه شمارو با موقعیت‌های جذابی رو به رو کنه که آینده و وضعیت شمارو کامل تغییر بده. مثل جلسه ایی که امروز داشتم و با یه دوستی آشنا شدم که تو مقام استادی برام خیلی ارزشمند بود. ازم دعوت کرد برم آژانسشون و هر وقت خواستم ازشون مشاوره بگیرم. چی قشنگتر از این میخوام؟

بهم گفت روزی رو از خدا بگیر!

دیروز وقتی داشتم از چندتا برگه پرینت میگرفتم دیدم پرینتر وسط کار سه چهارتا برگ A4 رو با هم میکشه تو و گیر میکنه و متوقف میشه. به زور کاغذهارو کشیدم بیرون و بعد از خاموش روشن کردن پرینتر این اتفاق مجددا تکرار شد. بازش کردم یه نگاهی بهش انداختم دیدم دیگه وقتشه یه سرویس درست و حسابی بره و کارتریژش هم نیاز به شارژ شدن داره. دست به گوگل شدم و چندجا تماس گرفتم و در نهایت قرار شد یک نفر بیاد همه سرویس هارو تو محل انجام بده. وقتی شماره طرف رو اومدم بگیرم و باهاش هماهنگ کنم زنگ در دفتر رو زدن! یه آقای مسن تقریبا 65 الی 70 ساله پشت در بود. دستشو دراز کرد و یه کارت ویزیت به من داد و با صدای آرومی که داشت گفت تعمیرات و سرویس پرینتر و ماشین های اداری رو در محل انجام میدیم. گفتم شما کارت پخش میکنید یا خودتون انجام میدین گفتن نه خودم انجام میدم. دعوتش کردم اومد تو و یه نگاهی به پرینتر انداخت. گفت تقریبا 450 هزار تومان هزینه اش میشه و باید یه قسمتش تعمیر بشه. پرینتر رو وقتی داشت با خودش میبرد برای سرویس تا فردا بیاره بهش گفتم چقدر عجیب که من دقیقا دنبال یه نفر میگشتم برای اینکار و شما دقیقا مثل یه لیوان آب خنک وسط کویر ظاهر شدی! برگشت و نگاهم کرد، یه لبخند زد و گفت پسرم روزی رو باید از خدا خواست نه بنده خدا! بنده خدا خارت میکنه..
تا همین امروز این جمله ایی که گفت تو ذهنمه و مدام با خودم تکرارش میکنم و یاد یه فامیلیمون میافتم که سردر مغازه ش نوشته بود کاسب باید دوست خدا باشه! این جمله رو الان بیشتر درک میکنم..

ظهور یادگیری و سقوط آموزش!

دیروز سر کلاس کارگاه منابع انسانی استاد به یه نکته خیلی ظریفی اشاره کرد که برای من خیلی جذاب بود. میگفت دوران آموزش ( Training ) تموم شده و افراد باید به دنبال یادگیری ( Learning ) باشن. یادگیری از طریق محیط اتفاق میافته و یه فرآینده که باعث میشه شخص با قرارگرفتن تو موقعیت و کسب تجربه مسیر خودش رو پیدا کنه ولی آموزش از طریق کلاسهای آموزشی، سمینار، پادکست و سخنرانی به دست میاد! برای درک بهتر این موضوع به معنای این دوتا کلمه دقت کنید :

Training: در زمانهای خاصی رخ میدهد، کوتاه مدت است و بر اهداف خاصی تمرکز دارد. این نوع از آموزش در مورد وقایع عینی و مشخصات جزئی بحث میکند. این آموزش نوعی آموزش رسمی است.

Learning: فرآیندی دائمی و همیشگی است که از ابتدا تا انتهای عمر شخص رخ میدهد و اگرچه ممکن است گاهی به صورت رسمی برگزار شود، اما در غالب مواقع به صورت غیر رسمی است. از یادگیری راه رفتن، حرف زدن و غیره تا یادگیری کار کردن با کامپیوتر، خلبانی، و غیره این فهرست تمام نشدنی است و در تمام طول عمر ادامه دارد.

و در ادامه کلاس استاد مثال ادب از که آموختی از بی ادبان رو مطرح کرد و گفت دائم در حال یادگیری باشید. مثلا توجه کنید تو یه موقعیت شغلی همکار شما به چه صورتی عمل میکنه. نکته های مثبت و تجربه هاشو دریافت کنید و سعی کنید مسیرهایی که جلو رفته رو بهبود بدین. دائم به اطراف نگاه کنید و مدام در حال یادگیری باشید و اون رو محدود به زمان و مکانی که برای آموزش قائل میشید نکنید.
خیلی این صحبت ها به دلم نشست و احساس میکنم چقدر نیاز داشتم به شنیدنشون و قطعا از امروز همه چیز برام رنگ و معنای تازه ایی داره..

یک تجربه ارزشمند کاری

یه نکته ایی رو میخواستم توی کار که به شخصه باهاش و به رو شدم رو باهاتون به اشتراک بذارم و اون نکته این که خواهشا تصمیمات مهم زندگیتون رو بر پایه سخنان ناب انگیزشی که بعضی از دوستان تو صفحات مجازی ارایه میدن نگیرید! چند روز پیش با شخصی تو جلسه بودم که به شدت پیگیر این مسایل بود و بعد از شنیدن جمله من میتونم فورا نه ولی قطعا با قرض کردن کلی پول از فامیل کسب و کاری رو راه انداخته بود که امروز با یک میلیارد بدهی مجبور به تعطیل کردن اون کار شده بود! بخدا به پیر به پیغمبر کارآفرینی کار هر کسی نیست و با 5 صبح بیدار شدن و مدیتیشن و الگو قرار دادن ایلام ماسک نمیشه به جایی رسید و هر کاری علاوه بر این موارد گفته شده نیاز به دانش، تخصص و تجربه داره!

خودتون رو با اینجور مطالب تو اینستاگرام سرگرم نکنید و تصمیمات هیجانی نگیرید! با این وضعیت اقتصادی کشور امکان خطا و هدر رفت سرمایه به شدت زیاده! به جاش سعی کنید کتاب هایی که تو شروع یه کسب و کار کمکتون میکنن رو مطالعه کنید!